|
سلام دوستای گلم
من شهریار رو خیلی دوست دارم شما چطور؟

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را----- نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را
کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم----- به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم----- که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی ----- چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی ----- که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل ----- خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده ----- به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را
به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان ----- خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن----- که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را

اي خدا به دعاي من گوش بگير و خود را از تضرع من پنهان مكن!
2 به من گوش فراگير و مرا مستجاب فرما! زيرا كه در تفكر خود متحيرم و ناله ميكنم
3 از آواز دشمن و به سبب ظلم شرير، زيرا كه ظلم بر من مياندازند وبا خشم بر من جفا ميكنند.
4 دل من در اندرونم پيچ و تاب ميكند، و ترسهاي موت بر من افتاده است.
5 ترس و لرز به من در آمده است. وحشتي هولناك مرا در گرفته است.
6 و گفتم كاش كه مرا بالها مثل كبوتر ميبود تا پرواز كرده، استراحت مييافتم.
7 هرآينه بجاي دور ميپريدم، و در صحرا مأوا ميگزيدم، سلاه.
8 ميشتافتم بسوي پناهگاهي از باد تند و از طوفان شديد.
9 اي خداوند آنها را هلاك كن و زبانهايشان را تفريق نما زيرا كه در شهرْ ظلم و جنگ ديدهام.
10 روز و شب بر حصارهايش گردش ميكنند و شرارت و مشقت در ميانش ميباشد.
11 فسادها در ميان وي است و جور و حيله از كوچههايش دور نميشود.
12 زيرا دشمن نبود كه مرا ملامت ميكرد والاّ تحمل ميكردم؛ و خصم من نبود كهبر مـن سربلندي مينمود؛ والاّ خود را از وي پنهان ميساختم،
13 بلكه تو بودي اي مرد نظير من! اي يار خالص و دوست صديق من!
14 كه با يكديگر مشورت شيرين ميكرديم و به خانة خدا در انبـوه ميخراميديـم.
15 موت بر ايشـان ناگهـان آيـد و زنـده بگـور فـرو روند. زيرا شرارت در مسكنهاي ايشان و در ميان ايشان است.
16 و اما من نزد خدا فرياد ميكنم و خداوند مرا نجات خواهد داد.
17 شامگاهان و صبح و ظهر شكايت و ناله ميكنم و او آواز مرا خواهد شنيد.
18 جانم را از جنگي كه بر من شده بود، بسلامتي فديه داده است. زيرا بسياري با من مقاومت ميكردند.
19 خدا خواهد شنيد و ايشان را جواب خواهد داد، او كه از ازل نشسته است، سِلاه. زيراكه در ايشان تبديلها نيست و از خدا نميترسند.
20 دست خود را بر صلحانديشان خويش دراز كرده، و عهد خويش را شكسته است.
21 سخنانِ چربِ زبانشْ نرم، ليكن دلش جنگ است. سخنانش چربتر از روغن ليكن شمشيرهاي برهنه است.
22 نصيب خود را به خداوند بسپار و تو را رزق خواهد داد. او تا به ابد نخواهد گذاشت كه مردِ عادل جنبش خورد.
23 و تو اي خدا ايشان را به چاه هلاكت فرو خواهي آورد. مردمان خونريز و حيلهساز، روزهاي خود را نيمه نخواهند كرد. ليكن من بر تو توكّل خواهم داشت.
|