تبليغاتX
با خیال راحت بخواب، خدا بیدار است.......
 
 
 
   
 
 

                               انا لله و انا الیه راجعون

سلام دوست های گلم..........

من یکی از دوست های خیلی خوبم رو از دست دادم.................................

اره...............................................................................

مثل کبوتری پر کشید و رفت پیش خدا.............................................................................

خیلی پاک بود.....خیلی معصوم بود...........................................................

الان به زحمت دارم می نویسم.............................

سینم میخواد از درد بترکه....................................................

آن سنی نداشت خدا ازم گرقت.........................................................................

یاد آن روزهایی که با هم بودیم دیوانم میکنه..........................................

بیچاره قلبش از کار افتاد.....................................

خیلی جوان بود.........................................................

براش دعا کنین که روحش شاد باشه................................................

 

تمام...............................................................................................................

 

 

 

هر اندازه هم که زندگی کنی ، سرانجام به مرگ می رسی................................................

اين جان عزيز مهمان تن ماست. ..........................

 
 
 |    نوشته شده توسط علی خوشمزه
 
 
   
 
 

 

سلام دوستای گلم

من شهریار رو خیلی دوست دارم شما چطور؟

 

 

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را----- نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را

کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم----- به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را

به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم----- که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی ----- چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی ----- که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را

سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل ----- خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را

نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده ----- به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را

به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان ----- خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن----- که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را

 

 

 

 

 

 

 

اي‌ خدا به‌ دعاي‌ من‌ گوش‌ بگير و خود را از تضرع‌ من‌ پنهان‌ مكن‌! 

2  به‌ من‌ گوش‌ فراگير و مرا مستجاب‌ فرما! زيرا كه‌ در تفكر خود متحيرم‌ و ناله‌ مي‌كنم‌ 

3  از آواز دشمن‌ و به‌ سبب‌ ظلم‌ شرير، زيرا كه‌ ظلم‌ بر من‌ مي‌اندازند وبا خشم‌ بر من‌ جفا مي‌كنند. 

4  دل‌ من‌ در اندرونم‌ پيچ‌ و تاب‌ مي‌كند، و ترسهاي‌ موت‌ بر من‌ افتاده‌ است‌.

 5 ترس‌ و لرز به‌ من‌ در آمده‌ است‌. وحشتي‌ هولناك‌ مرا در گرفته‌ است‌. 

 6  و گفتم‌ كاش‌ كه‌ مرا بالها مثل‌ كبوتر مي‌بود تا پرواز كرده‌، استراحت‌ مي‌يافتم‌. 

 7  هرآينه‌ بجاي‌ دور مي‌پريدم‌، و در صحرا مأوا مي‌گزيدم‌، سلاه‌. 

 8  مي‌شتافتم‌ بسوي‌ پناهگاهي‌ از باد تند و از طوفان‌ شديد.

 اي‌ خداوند آنها را هلاك‌ كن‌ و زبانهايشان‌ را تفريق‌ نما زيرا كه‌ در شهرْ ظلم‌ و جنگ‌ ديده‌ام‌.

10 روز و شب‌ بر حصارهايش‌ گردش‌ مي‌كنند و شرارت‌ و مشقت‌ در ميانش‌ مي‌باشد. 

 11  فسادها در ميان‌ وي‌ است‌ و جور و حيله‌ از كوچه‌هايش‌ دور نمي‌شود. 

 12  زيرا دشمن‌ نبود كه‌ مرا ملامت‌ مي‌كرد والاّ تحمل‌ مي‌كردم‌؛ و خصم‌ من‌ نبود كه‌بر مـن‌ سربلندي‌ مي‌نمود؛ والاّ خود را از وي‌ پنهان‌ مي‌ساختم‌، 

 13  بلكه‌ تو بودي‌ اي‌ مرد نظير من‌! اي‌ يار خالص‌ و دوست‌ صديق‌ من‌! 

 14  كه‌ با يكديگر مشورت‌ شيرين‌ مي‌كرديم‌ و به‌ خانة‌ خدا در انبـوه‌ مي‌خراميديـم‌.

  15  موت‌ بر ايشـان‌ ناگهـان‌ آيـد و زنـده‌ بگـور فـرو روند. زيرا شرارت‌ در مسكن‌هاي‌ ايشان‌ و در ميان‌ ايشان‌ است‌.

16  و اما من‌ نزد خدا فرياد مي‌كنم‌ و  خداوند مرا نجات‌ خواهد داد. 

 17  شامگاهان‌ و صبح‌ و ظهر شكايت‌ و ناله‌ مي‌كنم‌ و او آواز مرا خواهد شنيد.

  18  جانم‌ را از جنگي‌ كه‌ بر من‌ شده‌ بود، بسلامتي‌ فديه‌ داده‌ است‌. زيرا بسياري‌ با من‌ مقاومت‌ مي‌كردند. 

 19  خدا خواهد شنيد و ايشان‌ را جواب‌ خواهد داد، او كه‌ از ازل‌ نشسته‌ است‌، سِلاه‌. زيراكه‌ در ايشان‌ تبديلها نيست‌ و از خدا نمي‌ترسند. 

20  دست‌ خود را بر صلح‌انديشان‌ خويش‌ دراز كرده‌، و عهد خويش‌ را شكسته‌ است‌. 

 21  سخنانِ چربِ زبانشْ نرم‌، ليكن‌ دلش‌ جنگ‌ است‌. سخنانش‌ چرب‌تر از روغن‌ ليكن‌ شمشيرهاي‌ برهنه‌ است‌. 

 22  نصيب‌ خود را به‌ خداوند  بسپار و تو را رزق‌ خواهد داد. او تا به‌ ابد نخواهد گذاشت‌ كه‌ مردِ عادل‌ جنبش‌ خورد. 

 23  و تو اي‌ خدا ايشان‌ را به‌ چاه‌ هلاكت‌ فرو خواهي‌ آورد. مردمان‌ خون‌ريز و حيله‌ساز، روزهاي‌ خود را نيمه‌ نخواهند كرد. ليكن‌ من‌ بر تو توكّل‌ خواهم‌ داشت‌.

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی خوشمزه
 
 
   
 
 

در منطقه ى گنداب همدان كه امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خوار و دايم الخمر به نام على گندابى .

او در عين اينكه توجهى به واقعيات دينى نداشت و سر و كارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برقى از بعضى از مسايل اخلاقى در وجودش درخشش داشت .

روزى در يكى از مناطق خوش آب و هواى شهر با يكى از دوستانش روى تخت قهوه خانه براى صرف چاى نشسته بود .

هيكل زيبا ، بدن خوش اندام و چهره ى باز و بانشاط او جلب توجه مى كرد .

كلاه مخملى پرقيمتى كه به سر داشت بر زيبايى او افزوده بود ، ناگهان كلاه را از سر برداشت و زير پاى خود قرار داد ، رفيقش به او نهيب زد : با كلاه چه مى كنى ؟ جواب داد : اندكى آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده ، پس از چند دقيقه كلاه را از زير پا درآورد و به سر گذاشت . سپس گفت : اى دوست من ! زن جوان شوهردارى در حال عبور از كنار اين قهوه خانه بود ، اگر مرا با اين كلاه و قيافه مى ديد شايد به نظرش مى آمد كه من از شوهرش زيبايى بيشترى دارم ، در آن حال ممكن بود نسبت به شوهرش سردى دل پيش آيد : نخواستم با كلاهى كه به من جلوه ى بيشترى داده گرمى بين يك زن و شوهر به سردى بنشيند .

در همدان روضه خوان معروفى بود به نام شيخ حسن ، مردى بود باتقوا ، متدين ، و مورد توجه . مى گويد : در ايام عاشورا در بعد از ظهرى به محله ى حصار در بيرون همدان براى روضه خوانى رفته بودم ، كمى دير شد ، وقتى به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند ، در زدم ، صداى على گندابى را شنيدم كه مست و لا يعقل پشت در بود ، فرياد زد : كيست ؟ گفتم : شيخ حسن روضه خوان هستم ، در را باز كرد و فرياد زد : تا الآن كجا بودى ؟ گفتم : به محله ى حصار براى ذكر مصيبت حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) رفته بودم ، گفت : براى من هم روضه بخوان ، گفتم : روضه مستمع و منبر مى خواهد ، گفت : اينجا همه چيز هست ، سپس به حال سجده رفت ، گفت : پشت من منبر و خود من هم مستمع ، بر پشت من بنشين و مصيبت قمر بنى هاشم بخوان !

از ترس چاره اى نديدم ، بر پشت او نشستم ، روضه خواندم ، او گريه ى بسيار كرد ، من هم به دنبال حال او حال عجيبى پيدا كردم ، حالى كه در تمام عمرم به آن صورت حال نكرده بودم . با تمام شدن روضه ى من ، مستى او هم تمام شد و انقلاب عجيبى در درون او پديد آمد !

پس از مدتى از بركت آن توسل ، به مشاهد مشرفه ى عراق رفت ، امامان بزرگوار را زيارت نمود ، سپس رحل اقامت به نجف انداخت .

در آن زمان ميرزاى شيرازى صاحب فتواى معروف تحريم تنباكو در نجف بود ، على گندابى جانماز خود را براى نماز پشت سر ميرزا قرار مى داد ، مدتها در نماز جماعت آن مرد بزرگ شركت مى كرد .

شبى در بين نماز مغرب و عشاء به ميرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنيا رفته ، دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن كنند ، بلافاصله قبرى آماده شد ، پس از سلام نماز عشا به ميرزا عرضه داشتند : آن عالم گويا مبتلا به سكته شده بود و به خواست حق از حال سكته درآمد ، ناگهان على گندابى همانطور كه روى جانماز نشسته بود از دنيا رفت ، ميرزا دستور داد على گندابى را در همان قبر دفن كردند !

 
 
 |    نوشته شده توسط علی خوشمزه
 
 
   
 
 
Click for Full Size View
 
قایقی خواهم ساخت ، خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد ، دور خواهم شد ، از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست
که در بیشه ی عشق ، در بیشه ی عشق
قهرمانان را ، قهرمانان را ، بیدار کند
پشت دریاها شهری است که در آن ، وسعتِ خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است
وسعت خورشید ، خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است
به اندازه ی چشمان سحرخیزان است
همچنان خواهم خواند ، همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند ، خواهم راند
خواهم خواند خواهم راند
خواهم خواند خواهم راند
قایقی باید ساخت
همچنان خواهم خواند ، همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند ، خواهم راند
خواهم خواند خواهم راند
خواهم خواند خواهم راند
قایقی باید ساخت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی خوشمزه
 
 
   
 
 

Click for Full Size View

دیروز به عروسکی، از سر تنهایی، گفتم

من بوی آیینه را می فهمم
آیینه، خاطره صداقت را
در ذهن مشام من از خوابی که
به اندازه تاریخ زندگی توست بیدار می کند

عروسک خواست که بگوید دلت را نمی فهمم
اما ذهن عروسک با چشمهایش می فهمید و
چشمهای شیشه ای او در حراجی بهاره
بازیچه کودکان هوس شده بودند

امروز به جای ستاره باید عروسک بشماری
کودکان از عروسکها باید بترسند،
مبادا قلبهای آبی شان را به گوش بیاویزند

 
 
 |    نوشته شده توسط علی خوشمزه
 
 
   
 
 

 

Click for Full Size View

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسيار مشتاقم

که از خاک گلويم سوتکی سازد

گلويم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازيگوش
 و او

يکريز و پی در پی

دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

 

Click for Full Size View

Click for Full Size View

مستی هم درد منودیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
شب که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد
توی کوچه های شهربا صدای پاش میاد
من غم های کهنه ام رو برمیدارم
که توی می خونه ها جا بزارم
می بینم یکی میاد از می خونه
زیر لب مستونه آواز می خونه
هستی هم  درد منودیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
گرمی مستی ناب توی رگ های تنم
اینم دل می خواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرف های من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی آشنا میاد به چشم من
 ولی از بخت بدم اونم غمه ولی از بخت بدم اونم غمه
هستی هم درد منودیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
خسته از هر چی که بود
خسته از هر چی که هست
گفتم که برم مثل هر شب مست،مست
باز دلم مثل همیشه خالیه
بازدلم گریه ی تنهای می خواد
برمی گردم تا ببینم کسی نیست
می بینم غم داره دنبالم  میادمی بینم غم داره دنبالم میاد
هستی هم دردمنودیگه دوانمی کنه غم بامن زاده شده منورها نمی کنه  منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه

 
 
 |    نوشته شده توسط علی خوشمزه
 
 
   
 
 

انسان و خدا.....
 
از بهشت‌ كه‌ بيرون‌ آمد، دارايي‌اش‌ فقط‌ يك‌ سيب‌ بود. سيبي‌ كه‌ به‌ وسوسه‌ آن‌ را چيده‌ بود.و مكافات‌ اين‌ وسوسه‌ هبوط‌ بود.فرشته‌ها گفتند: تو بي‌ بهشت‌ مي‌ميري. زمين‌ جاي‌ تو نيست. زمين‌ همه‌ ظلم‌ است‌ و فساد. و انسان‌ گفت: اما من‌ به‌ خودم‌ ظلم‌ كرده‌ام...
زمين‌ تاوان‌ ظلم‌ من‌ است. اگر خدا چنين‌ مي‌خواهد، پس‌ زمين‌ از بهشت‌ بهتر است.
خدا گفت: برو و بدان‌ جاده‌اي‌ كه‌ تو را دوباره‌ به‌ بهشت‌ مي‌رساند، از زمين‌ مي‌گذرد، از زميني‌ آكنده‌ از شر و خير، از حق‌ و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خير و حق‌ و صواب‌ پيروز شد، تو بازخواهي‌ گشت. وگرنه...
و فرشته‌ها هم‌ گريستند.
اما انسان‌ نرفت. انسان‌ نمي‌توانست‌ برود. انسان‌ بر درگاه‌ بهشت‌ وامانده‌ بود. مي‌ترسيد و مردد بود.
و آن‌ وقت‌ خدا چيزي‌ به‌ انسان‌ داد. چيزي‌ كه‌ هستي‌ را مبهوت‌ كرد و كائنات‌ را به‌ غطبه‌ واداشت.
انسان‌ دست‌هايش‌ را گشود و خدا به‌ او «اختيار» داد.
خدا گفت: حال‌ انتخاب‌ كن. زيرا كه‌ تو براي‌ انتخاب‌ كردن‌ آفريده‌ شدي. برو و بهترين‌ را برگزين‌ كه‌ بهشت‌ پاداش‌ به‌ گزيدن‌ توست.
عقل‌ و دل‌ و هزاران‌ پيامبر نيز با تو خواهد آمد تا تو بهترين‌ را برگزيني.
و آنگاه‌ انسان‌ زمين‌ را انتخاب‌ كرد. رنج‌ و نبرد و صبوري‌ را.
و اين‌ آغاز انسان‌ بود.
سبز باشی و آفتابی.
 
Click for Full Size View

آرزو یا ترس؟!!!

ادمها وقتی  بچه ن  ارزو میکنند  زودتر بزرگ  بشن

وقتی بزرگ می شن میترسن پیر بشن

و وقتی هم که پیر شدن ، دوباره ارزو میکنند بچه باشن

.

.

.

زندگی ادما یا ترسه یا ارزو.....حالا یه سوال:

محبت ، دوست داشتن و عشق آدما از روی ترسه یا آرزو؟!

 Click for Full Size View

دیوانه زنجیری....
 
دنیا که شروع شد ، زنجیر نداشت، خدا دنیا را بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت و شیطان کمکش کرد.
دل زنجیر شد؛ عشق زنجیر شد؛ دنیا پر از زنجیر شد ؛ و آدمها همه دیوانه زنجیری.
خدا دنیای بی زنجیر می خواست، اسم دنیای بی زنجیر بهشت بود.
امتحان آدم همین جا بود، دست شیطان از زنجیر پر بود.
خدا گفت: زنجیرت را پاره کن ، شاید نام زنجیر تو عشق باشد.
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. اسمش را مجنون گذاشتند. مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری.
این نام را شیطان بر او گذاشت او انسان را با زنجیر می خواست.
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست. لیلی می دانست خدا چی می خواهد ، لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.
لیلی زنجیر نبود ، لیلی نمی خواست زنجیر باشد. لیلی ماند چون نام دگر او آزادی بود.
 
 
 |    نوشته شده توسط علی خوشمزه
 
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین